طراحي سايت

Im me

Im me

  • نويسندگان

  • آخرين نوشته هاي من

  • موضوعات وبلاگ

  • برچسب ها

  • امکانات وبلاگ

  • ترجمه و کدنويسي قالب: بیربلاگ

    بیربلاگ متفاوت ترين سرويس وبلاگدهي فارسي

  • نمايه من

    درباره من

    سلام نوشته هاي سايت همه ذهن خط خودمه دوست داشتين كپي كنين اگه منبع رو گفتين مرسي اگرم نگفتين فداي يه تار موتون... بهرحال مرسي اومدين سر زدين...

    پروفايل من
  • نوشته شده توسط ❤ Faraz ❤ | ❤ ۱۴ خرداد ۱۳۹۴ ❤ ساعت ❤ ۰۹:۵۱:۰۲

    اي چرخ بچرخ...
    قلقلكم ميدهد صداي ترق ترق چرخ به آهن رسيده ي گاري كودك
    چشمم به راهي در زندگيش نميخورد كه به ته رسيده باشد جز راه راه پيراهن كهنه اش كه شروعش در سياهي گم است و اخرش زير در لابه لاي پارچه اي تا خورده پنهان!
     بگمانم دستكش بدست كرده
    دستكشي از جنس پوست زمخت و ترك خورده...
    ايستاد تا دوباره دستكشش را بيازمايد
    با زير و رو كردن اضافه ي آنهايي ك من با دستكش از  ظرف پاك و در زباله دان انداختم...
    بگمانم روزهاي زنده ماني من دوبرابر زندگاني توست و اطمينان دارم كه به تو بيش از من اين را ميشود خطاب كرد:
    روزت مبارك مرد...
    (7:45دقيقه صبح-خيابان مدرس-12/2/94)

    برچسب‌ها: كودك فقير،

    نوشته شده توسط ❤ Faraz ❤ | ❤ ۱۴ خرداد ۱۳۹۴ ❤ ساعت ❤ ۰۹:۵۰:۰۱

    "يخ"
    ...چندگاهيست دلم طعم دلت را نچشيده...
    ...يا فاصله دورست،و شايد دل من ره بكشيده...
    ...اينك كه دو چشمم بتو سويش ندهد قد...
    ...اين دل بدهد مژده كه وقتش برسيده...
    ...گر گوش كنم آن سخنش مژده فراموش...
    ...اين دل بكند شكوه زمن،جان ببريده...
    ...بس ميچكد اين قطره زپهناي دلم باز...
    ...افسوس كه اينها همه برجا و غمم ته نكشيده..
    ...اي كاش كه اين غصه هم اكنون بسر آيد...
    ...كين يخ زدلم بآز شود،طعم دلت را بچشيده...

    (Faramarz -- 20/2/94 -- 01:23)

    برچسب‌ها: شعر كوتاه دوري،

    نوشته شده توسط ❤ Faraz ❤ | ❤ ۱۴ خرداد ۱۳۹۴ ❤ ساعت ❤ ۰۹:۴۷:۵۰

    60سانتي بيشتر نبود
    يادم هم نمي آيد فقط رويا مينويسم اما بگمانم
    همان60سانت بيش نبودم، از كف پا تا روي سرم
    دنيايم خلاصه ميشد در ماشيني كوچك!
    نخ بسته بودم به ماشين و تمام زندگيم را ميكشيدم...
    تكه ناني در دستم بود و ذهنم پي ماشين
    غافل از لقمه نان...
    همه چشم بمن دوخته بودند كه گرسنه نمانم چون دلگرم به ماشين شده بودم!
    چشم ها خيره بمن و غذا در دست و اصرار!
    و آخر فهميدم نخم را پاره كردند تا ببينمشان...

    (امروز خودم را ديدم/در قالب پير زني)

    60سانتي بيشتر نبود
    خوب يادم است و واقعيت مينويسم و مطمئنا
    همان60سانت بيش نبود،از كف پا تا روي قوز كمرش
    دنيايش خلاصه ميشد در سبدي كوچك!
    نخ بسته بود به سبد و تمام زندگيش را ميكشيد...
    عصايي در دستش بود و ذهنش پي نان
    غافل از سبد...
    چشم به همه دوخته بود كه گرسنه نماند چون دلسرد سبد شده بود!
    چشم ها كور و غذا در شكم و انكار!
    و آخر كه بفهمند نخشان پاره شده وقتي براي ديدن نيست!
    " Faramarz / 25-2-94 / 21:53 "

    برچسب‌ها: من پيرزن،

    نوشته شده توسط ❤ Faraz ❤ | ❤ ۱۴ خرداد ۱۳۹۴ ❤ ساعت ❤ ۰۹:۴۶:۴۲

    "يخ فكر"
    اگر در كنار حجم احساس و سعي در باز كردن يخ دل از كودكي سعي ميشد يخ ذهنمان را باز كنند،اكنون نه دلي ميشكست،و نه افكار بازي، بخاطر يخ افكار عده اي در قفس...
    (Faramarz-9:59--29-2-94)

    برچسب‌ها: ، يخ، فكر، ذهن، نوشته، دلنوشته، فرامرز،

    نوشته شده توسط ❤ Faraz ❤ | ❤ ۱۴ خرداد ۱۳۹۴ ❤ ساعت ❤ ۰۹:۴۴:۴۵

    درختي شدم تنومند...
    اما از شانس بدم كاج شدنم، آرزوي ثمر را بدلم گذاشت...
    بي ثمري به كنار، آفتاب را هم از جوانه هاي پايم دريغ كرده ام
    بس است
    ريشه كنم كنيد
    شايد ثمر داد...
    Faramarz--31/2/94--20:06

    نوشته شده توسط ❤ Faraz ❤ | ❤ ۴ خرداد ۱۳۹۴ ❤ ساعت ❤ ۰۹:۳۲:۵۷


    شوهر خاله ام مرد شيرينيست...
    ولي نميدانم چرا كسي چشم ديدن شيرين بودنش را ندارد!
    ديروز خاله ام بزور تلخي به خوردش ميداد!
    بگمانم با همه چپ است!
    آخر به نوه اش هم گير مي داد كه شكلات و قند نخور بچه،توهم مانند بابا بزرگ شيرين ميشوي...
    از من مي شنويد زيادي شيرين نشويد!
    اين روز ها كسي تحمل ندارد
    تلخي بخوردتان مي دهند!
    فرامرز-4/3/94-17:00

    برچسب‌ها: ديابت، متن، نوشته، ،
    [ ۱ ]